چترها در شرشر دلگیر باران میرود بالافکر من آرام از طول خیابان میرود بالامن تماشا میکنم غمگین و با حسرت خیابان رایک نفر در جان من مست و غزلخوان میرود بالاخواجه در رؤیای خود از پایبست خانه میگویدن هیچ...
ما را در سایت هیچ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 158 تاريخ: جمعه 17 آبان 1398 ساعت: 17:41
ساکت شدی هیچکی درونت رو نمیفهمهذهن خودت هم چند و چونت رو نمیفهمهمثل خدا با درد تنهاییت خو کردیپیغمبرت حتی زبونت رو نمیفهمهتو تختجمشیدی یه غول لخت که هیچکیدرد نبود سرستونت رو نمیفهمهتو بیدی نیستی هیچ...
ما را در سایت هیچ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 182 تاريخ: جمعه 17 آبان 1398 ساعت: 17:41
سرگشته دلی دارم در وادیِ حیرانیآشفته سری دارم، زِ آشوب پریشانیطبعیست مشوّشتر، از باد خزان در منوز باد گرو برده، در بیسروسامانیاز یاد زمان رفته، آن قلعهی متروکمتن داده به تنهایی، خو کرده به ویرانیک هیچ...
ما را در سایت هیچ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 177 تاريخ: جمعه 17 آبان 1398 ساعت: 17:41
کجایی ای که دلم بی تو در تب و تاب استچه بس خیال پریشان به چشم بیخواب استبه ساکنان سلامت خبر که خواهد بردکه باز کشتی ما در میان غرقاب استز چشم خویش گرفتم قیاس کار جهانکه نقش مردم حقبین همیشه بر آب اس هیچ...
ما را در سایت هیچ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 163 تاريخ: جمعه 17 آبان 1398 ساعت: 17:41
به خاطر سقفی که نبوده روی سرتبرای چاقوهای شکسته در کمرتبرای آنها که وصلهی تنت شده اندبرای خاطره هایی که دشمنت شده اندبه خاطر غزلِ گير کرده در دهنتبرای مُرده ی جامانده زیرِ پيرهنتبرای آنها که در تنت م هیچ...
ما را در سایت هیچ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 160 تاريخ: جمعه 17 آبان 1398 ساعت: 17:41
یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخورکلبه احزان شود روزی گلستان غم مخورای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکنوین سر شوریده باز آید به سامان غم مخورگر بهار عمر باشد باز بر تخت چمنچتر گل در سر کشی ای مرغ خوش هیچ...
ما را در سایت هیچ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 211 تاريخ: جمعه 17 آبان 1398 ساعت: 17:41
بود آیا که خرامان ز درم بازآیی؟گره از کار فروبستهٔ ما بگشایی؟نظری کن، که به جان آمدم از دلتنگیگذری کن، که خیالی شدم از تنهاییگفته بودی که: بیایم، چو به جان آیی تومن به جان آمدم، اینک تو چرا مینایی؟بس هیچ...
ما را در سایت هیچ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 179 تاريخ: جمعه 17 آبان 1398 ساعت: 17:41
مرا آتش صدا کن تا بسوزانم سراپایتمرا باران صلا ده تا ببارم بر عطشهایتمرا اندوه بشناس و کمک کن تا بیامیزممثال سرنوشتم با سرشت چشم زیبایتمرا رودی بدان و یاریام کن تا درآویزمبه شوق جذبهوارت تا فرو ریز هیچ...
ما را در سایت هیچ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 150 تاريخ: جمعه 17 آبان 1398 ساعت: 17:41
وه چه بیرنگ و بینشان که منمکی ببینم مرا چنان که منمگفتی اسرار در میان آورکو میان اندر این میان که منمکی شود این روان من ساکناین چنین ساکن روان که منمبحر من غرقه گشت هم در خویشبوالعجب بحر بیکران که هیچ...
ما را در سایت هیچ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 238 تاريخ: جمعه 17 آبان 1398 ساعت: 17:41
چنان در قید مهرت پایبندمکه گویی آهوی سر در کمندمگهی بر درد بیدرمان بگریمگهی بر حال بیسامان بخندممرا هوشی نماند از عشق و گوشیکه پند هوشمندان کار بندممجال صبر تنگ آمد به یک بارحدیث عشق بر صحرا فکندمنه هیچ...
ما را در سایت هیچ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 140 تاريخ: جمعه 17 آبان 1398 ساعت: 17:41